کتابخانه عمومی آزادگان لیسار
کتابخانه عمومی آزادگان لیسار

کتابخانه عمومی آزادگان لیسار

حماسه فتح خرمشهر

http://montazergraph.ir/fa/wp-content/uploads/2012/05/471.jpg


ناگفته هاى فتح خرمشهر در گفتگو با سرلشگرپاسدارغلامعلى رشید :

پیش از انقلاب در صف مبارزان مسلح گلوله و باروت را تجربه کرد، پس بى جهت نبود که در سال ۱۳۵۹ و در آیینه ۲۵سالگى جانشین فرماندهى و چندى بعد فرمانده عملیات جنوب شد. بى سیم چى ها و گردونه بى سیم ها، عملیات طریق القدس را با صداى او به خاطر مى آورند، آنگاه که حنجره اش از رمز «یا حسین(ع)» پر و خالى مى شد. عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر ، ثمره اندیشه سه آهنین مرد بود. شهید حسن باقرى فرمانده قرارگاه نصر، رحیم صفوى فرمانده قرارگاه فجر و غلامعلى رشید فرمانده قرارگاه فتح.طراحى مؤثر عملیاتهاى والفجر،۸ کربلاى،۵ والفجر۱۰ و… نشان هاى جاویدى است بردوش این سردار بى نشان و امروز و در آستانه سالگشت فتح خرمشهر، سرلشگر غلامعلى رشیدجانشین ستاد کل نیروهاى مسلح رو در روى شماست.
قبل از آن که بخواهیم درباره چگونگى عملیات فتح خرمشهر صحبت کنیم، بعضى اوقات ابهاماتى مطرح مى شود و به توانمندى و حضور نیروهاى جوان در عرصه فرماندهى دفاع مقدس به دیده تردید نگاه مى شود. از آنجایى که جنابعالى یکى از همین ژنرالهاى جوان محسوب مى شوید، در این باره توضیح دهید؟یکى از ویژگى هاى عصر انقلاب اسلامى و رهبرى امام خمینى(ره) وجود چهره هاى جوان خصوصاً در عرصه هاى دفاعى ـ امنیتى است که قهرمانان ملى شمرده مى شوند. خداوند بزرگ به ایران اسلامى همواره این لطف خفیه را داشته است که به این کشور، چهره هاى درخشانى بخشیده است که غالباً در جوانى منشأ تحول بوده اند؛ افرادى همچون سهروردى فیلسوف بزرگ شرق و عالم اسلام و صاحب حکمت اشراق، ابن سینا که غالب آثار او در جوانى تصنیف شده است، ملاصدرا، شهید مطهرى، دکتر شریعتى و از همه مهمتر حضرت امام (ره) که اعجوبه قرن بود و در جوانى آثار اعجاب انگیزى نگاشته است.
در دوران پیروزى انقلاب اسلامى که امام(ره) در آستانه هشتاد سالگى بودند، اعتماد بى نظیرى به جوانان داشتند و جوانى ۲۷ساله به نام محسن رضایى را به فرماندهى سپاه یکصد هزار نفرى منصوب کردند. این فرمانده جوان، با ده سال تجربه قبل و بعد از انقلاب، سپاه را در اندک زمانى با درایت و شجاعت چنان فرماندهى کرد که ارتش دشمن را با وجود ژنرالهاى مسن بارها شکست داد. چرا برخى از دوستان از این که این نیروهاى جوان، ژنرالها یا سرداران و امیران جوان نامیده مى شوند، اظهار تعجب مى کنند و آشفته مى شوند؟ حقیقت این است که همین فرماندهان جوان (خواه سپاهى و خواه ارتشى)بودند که جرأت سنت شکنى و ابتکار و خلاقیت و طرد تفکرات وارداتى آمریکایى را داشتند.شهید صیاد نیز یک افسر جوان بود و در ۳۶سالگى فرمانده نیروى زمینى بود و امیرحسنى سعدى نیز در زمان جنگ و در سمت فرماندهى لشگر یک افسر جوان بود. چرا مى خواهیم این حقیقت را انکار کنیم؟ برادران ارتشى هم همین اعتقاد را دارند که اوج پیروزى رزمندگان اسلام با روى کار آمدن فرماندهان جوان و انقلابى از سال دوم جنگ در رأس سپاه و یگانهاى ارتش تحقق یافت.
در آستانه سوم خرداد و سالروز عملیات بیت المقدس قرارداریم، تحلیل شما از این عملیات چیست و آیا شیوه مدیریت فتح خرمشهر مى تواند مشکل گشاى معضلات کشور باشد؟فتح خرمشهر در روند تحولات جنگ تحمیلى، نمادو مظهر مقاومت سرسختانه ملت ایران و پیروزى بردشمن متجاوز عراقى است. خرمشهر با مقاومت به آزادى رسید و به یک حماسه فرازمانى و فرامکانى بدل شد. ما براساس الگوى مقاومت در خرمشهر ، جنگ جدیدى را با دشمن پى ریزى کردیم و با اعتماد به نقش حاصل از آن در عرصه هاى سیاسى ـ اجتماعى و امنیتى وارد عمل شدیم. رزمندگان شجاع ما با مقاومت درخرمشهر، جنگ تحمیلى را به شکست تحمیلى براى دشمن تبدیل کردند. فتح خرمشهر بیانگر یک دکترین و استراتژى نظامى جدید و آغاز گر روش جدید در مدیریت کشور در عرصه دفاعى ـ امنیتى بود که باید آن را شناخت و به عنوان یک الگوى موفق، در حل معضلات اساسى کشور مخصوصاً در بحرانها از آن استفاده کرد. به عنوان مثال شهید حسن باقرى که جوانى ۲۵ساله بود و فرماندهى عملیات جنوب را برعهده داشت.
از نقش شهید باقرى در طرح ریزى عملیات فتح خرمشهر بگویید؟شهید حسن باقرى یکى از فرماندهان جوان پرورش یافته در مکتب امام خمینى(ره) بود و شایستگى هاى اخلاقى بى نظیر و اندیشه دفاعى والایى داشت که در حیات کوتاه اما پربرکتش در دفاع مقدس منشأ تحولات بزرگى در سازمان رزم سپاه و ایجاد و توسعه اطلاعات و عملیات رزمى سپاه بود.
شهید باقرى یک سال تمام روى زمین و دشمن کار مستمر کرده بود و اساساً بنیانگذار اطلاعات رزمى سپاه بود و زمین و دشمن را به خوبى مى شناخت از این رو، یکى از بهترین نظریه پردازان و طراحان عملیاتها بود. شهید باقرى از سال دوم جنگ نیز در هریک از سه عملیات قبلى ثامن الائمه، طریق القدس و فتح المبین، شخصاً مسؤولیت فرماندهى در قرارگاههاى مشترک را برعهده داشت. وى در عملیات فتح المبین به عنوان فرمانده قرارگاه نصرازسوى سپاه، بیشترین سهم را در دستیابى به اهداف مهم و استراتژیک در کل منطقه غرب کرخه داشت.
برادر محسن رضایى ـ فرمانده سابق کل سپاه ـ بارها در خاطرات و کلاسهاى درس تجزیه و تحلیل جنگ گفته است: «شهید حسن باقرى را که یکى از سه نفر عضو اصلى گروه طرح ریزى سپاه بود، به دلیل شناخت زمین و دشمن، قبل از عملیات فتح المبین به سراغ منطقه عملیاتى بیت المقدس در حاشیه شرق کارون فرستادم و با توجه به مباحث قبلى، به هنگام مقدمات طرح ریزى، به او دستور دادم مسأله عبور از رودخانه کارون را با هدف رسیدن و تصرف جاده اهواز ـ خرمشهر عمیقاً بررسى کند و متکى بر اطلاعات شهید باقرى از زمین و نحوه استقرار دشمن بین رودخانه، این راهکار را تنظیم کند.» به هر حال شهید حسن باقرى اقدام به این کار مى کند و با توجه به این که قبلاً در این زمینه بحثى صورت گرفته بود و شهید باقرى به همراه اینجانب بررسى هایى انجام داده بود، کاملاً آمادگى تعقیب امر در ابعادوسیع وجود داشت. مسأله قبلى این بود که عده اى از فرماندهان سپاه، پیش از عملیات فتح المبین اعتقاد داشتند به منظور اغفال دشمن و انجام یک عملیات فریب در جنوب دارخوین، باید نیرویى از رودخانه کارون عبور کند و سرپل کوچکى در این قسمت تصرف شود تا دشمن نگران و سردرگم گردد و عملیات فتح المبین با موفقیت به انجام برسد. بنابراین شهید باقرى که بارها به همراه اینجانب و یا برادر رحیم صفوى به منطقه دارخوین و آبادان و نزد فرماندهان آن مناطق رفته بود و دشمن و مناطق شرق و غرب کارون را دقیقاً مى شناخت، مطابق دستور سردار رضایى اقدام به این کار کرد و بررسى هاى انجام شده توسط شهید حسن باقرى به منظور عبور از کارون و طرح آن در گروه طرح ریزى سپاه، به ویژه پس از اتمام عملیات فتح المبین، اعتقاد و اعتماد بقیه فرماندهان سپاه را مبنى بر استفاده از این راهکار، محکم تر کرد.
نظر فرمانده وقت سپاه در تعیین محور عملیاتى چه بود؟سردار رضایى اعتقاد داشت که زمین جنوب غرب اهواز و غرب کارون که در اشغال دشمن است، قلبى دارد که آن قلب منطقه حیاتى دشمن است و چنانچه ما به آن قاطعانه دست پیدا کنیم، ابتکار عمل در اختیار ما قرار مى گیرد و دشمن به انفعال و تردید جدى مى افتد و به ناچار شکست را مى پذیرد.
منطقه اى که مورد نظر آقا محسن بود، زمینى بود که جاده اهواز ـ خرمشهر، حد شرقى آن و مرز، حد غربى آن و بین کوشک وایستگاه حسینیه، حد شمالى و جنوبى آن بود. ایشان اصرار داشت این زمین با تصرف سرپل وسیع و بزرگ قابل دستیابى است و تأکید مى کرد بلافاصله پس از رسیدن به جاده اهواز ـ خرمشهر باید خیز دوم ما به سوى مرز باشد.
نظر سپاه درباره سایر راهکارهاى عملیاتى چه بود؟سپاه هیچ وقت نسبت به راهکار دیگرى که از سوى برخى فرماندهان نظامى پیشنهاد مى شد موافق نبود (راهکار تک از شمال به جنوب از جبهه رودخانه کرخه کور به سمت جفیر و ادامه تک به سوى خرمشهر) زیرا آن را یک راهکار شناخته شده کلاسیک مى دانست که دشمن انتظار آن را داشت و درواقع یک بار نیز در دوران فرماندهى بنى صدر در ۱۵ دى ماه ۱۳۵۹ این کار عملى شده بود و با عدم موفقیت روبرو شد و لشکر زرهى عمل کننده متحمل تلفات و خسارات سنگین شد.
اولین جرقه عملیات از چه زمانى زده شد؟تا آنجایى که اینجانب به خاطر دارم بلافاصله پس از اتمام عملیات فتح المبین در ۶۱‎/۱‎/۱۰ اولین جلسه بررسى راهکارها در قرارگاه مشترک عملیاتى سپاه و ارتش تشکیل شد که سپاه راهکار عبور از رودخانه را پیشنهاد داد و از آن دفاع کرد. به هرحال پس از شناسایى سایر فرماندهان در نشست هاى بعدى این راهکار به عنوان تلاش اصلى مورد تصویب فرماندهى مشترک قرارگاه کربلا (شهید صیاد و سردار رضایى) قرار گرفت و راهکار حمله از جبهه کرخه کور به عنوان تلاش پشتیبانى یا فرعى به تصویب رسید و نیروها و لشکرها براى اجراى هر کدام از دو تلاش اصلى وفرعى انتخاب شدند.
فرماندهى رده هاى عمل کننده به چه کسانى سپرده شد؟شهید حسن باقرى به عنوان فرمانده نصر و اینجانب به عنوان فرمانده قرارگاه فتح از سوى سپاه انتخاب شدیم. همتاى نظامى من، شهید امیر منفرد نیاکى بود. به اعتقاد اینجانب علیرغم این که قرارگاه فتح در مرکز سرپل به سوى جاده و مرز بایستى تک مى کرد اما قرارگاه نصر بعد از رسیدن به جاده در معرض خطر بیشترى قرار مى گرفت.
چون قرار بود قرارگاه نصر در پهلوى چپ سرپل، به سوى خرمشهر و شلمچه تک را ادامه دهد و ورود نیروهاى خودى به خرمشهر و شلمچه در حقیقت پاگذاشتن به منطقه بحرانى بود و دشمن شکست نیروهاى خود را در این دو منطقه نمى توانست تحمل کند لذا پیش بینى مى شد دشمن با هر آنچه که در توان دارد به قرارگاه نصر فشار بیاورد.
شهید حسن باقرى با همتاى نظامى خود امیرحسنى سعدى که در عملیات فتح المبین نیزبا همدیگر بر یگان هاى متعددى فرماندهى کرده بودند، مسؤولیت بخشى از تأمین سرپل را (پهلوى چپ) عهده دار شدند. اینجانب شخصاً نسبت به توانایى این دو برادر در انجام این مأموریت اطمینان داشتم. البته شناخت من نسبت به شهید باقرى بیشتر بود و قدرت فرماندهى و هدایت او را در عملیات هاى گذشته دیده بودم.
چه یگان هایى تحت امر قرارگاه نصر در عملیات حضور داشتند؟یگان هاى سپاهى به فرماندهى شهید حسن باقرى عبارت بودند از تیپ ۷ ولیعصر (عج)، تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص)، تیپ ۴۶ فجر و تیپ ۲۲ بدر خرمشهر و یگان هاى ارتش به فرماندهى امیر حسنى سعدى عبارت بودند از: لشکر ۲۱ حمزه و تیپ ۲۳ نوهه. در مجموع نیروى زمینى ارتش و سپاه با نیرویى به استعداد ۱۹۵ گردان وارد عمل شدند که ۶۰ گردان مربوط به نیروى زمینى و ۱۳۵ گردان مربوط به نیروهاى سپاه بود. گردان هاى پیاده سپاه استعدادى بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر داشتند و گردان هاى ارتش نیز در لحظه ادغام همین تعداد نیروى تکاور براى ادغام با نفرات سپاه داشتند و نیرویى که از این گردان ها تفنگ به دست مى گرفت و به طرف دشمن حرکت مى کرد، همین تعداد بود و بقیه نفرات پشتیبان بودند.
چه تفاوتى بین یگان رزم سپاه و ارتش وجود داشت؟بارها از سوى فرماندهان سپاه توضیح داده شده است که سپاه به اصل تحرک و سرعت عمل بهاى زیادى مى داد. به همین دلیل گردان هاى سپاه برخلاف گردان هاى ارتش، سبک و تاکتیکى و قادر به بیشترین تحرک بود و سپاه بخش ادارى را از سازمان گردان حذف کرده بود و تیپ و لشکر به صورت تمرکزى از گردان ها پشتیبانى مى کردند. ارتش نیز به دلیل ساختار قبل از انقلاب، گردان هایش ادارى ـ تاکتیکى بودند و به دلیل وجود بخش ادارى در گردان (ارکان یک، دو، سه و مخصوصاً چهار) بایستى کلیه پشتیبانى هاى لازم را در سازمان گردان در خود داشته باشد و به همین دلیل از نظر فرماندهان سپاه، گردان هاى ارتشى سنگین بودند و تحرک لازم را نداشتند.
در مجموع تعداد نیروهاى عمل کننده سپاه در عملیات چند نفر بود؟استعداد هر لشکر سپاه بین ۱۲ تا ۱۶ هزار نیرو بود و استعداد تیپ هاى سپاه حداقل ۷ گردان بود و برخى تا ۱۲ گردان نیرو داشتند. سپاه در عملیات بیت المقدس حداقل ۷۰ هزار نفر بسیجى را سازماندهى کرده بود و این غیر از کادر سپاهى بود که در یگان ها و واحدهاى پشتیبانى و پشتیبانى خدمات رزم سازماندهى شده بودند. غیر از نیروهاى مانورى فوق، سپاه در زمینه توپخانه، مهندسى رزمى، پشتیبانى هاى خدمات رزمى، مخصوصاً بهدارى و مخابرات، توان زیادى داشت که این مرهون تلاش شهید حسن باقرى در سازماندهى سازمان رزم سپاه بود.
برآورد شما از استعداد عملیاتى و پشتیبانى دشمن چقدر بود؟دشمن در این عملیات ۱۰ تیپ زرهى و ۶ تیپ مکانیزه و ۲۰ تیپ پیاده و حداقل ۲۵ گردان توپخانه داشت. البته دشمن به لحاظ عددى برحسب گردان، استعداد کمترى نسبت به نیروهاى خودى داشت ولى از سوى دیگر، استعداد زرهى گردان هاى دشمن کامل بود و ما از ۵۰% کمتر برخوردار بودیم و با سهمیه گلوله اى که در اختیار قبضه هاى دشمن قرار مى گرفت فوق العاده بود. مثلاً دشمن براى قبضه توپ ۱۳۰ م.م روزانه تا ۱۲۰ گلوله درنظر گرفته بود، اما توپخانه ما براى هر قبضه حداکثر ۱۰ گلوله در اختیار داشت. بنابراین چنانچه قدرت آتش و تعداد تانک و نفربر و سایر امکانات دشمن درنظر گرفته شود، توان رزمى نسبى ما به دشمن هرگز به لحاظ فیزیکى برترى نداشت، بلکه برترى هاى عمده نیروهاى ما عواملى همچون روحیه، انگیزه، شجاعت، اطلاعات دقیق و استفاده صحیح از اصل غافلگیرى و تاکتیک و قدرت فرماندهى بود.
مرحله اول عملیات کى و چگونه بود؟عملیات روز ۶۱‎/۲‎/۱۰ ساعت ۳۰ دقیقه بامدادبا رمز «بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله القاصم الجبارین ـ یا على بن ابیطالب (ع)» شروع شد و قرارگاه هاى قدس، فتح و نصر عملیات را با غافلگیرى در سکوت و تاریکى شب آغاز کردند. این تاکتیکى بود که از آغاز سال دوم بکار گرفته مى شد و برخلاف تاکتیک عملیات هاى بزرگ سال اول که عملیات در روشنایى صبح و با اجراى آتش تهیه شروع مى شد، موجب شد تا دشمن قادر به مقابله نباشد و تا پایان جنگ نیز هرگز قادر نبود با تاکتیک رزمندگان در شب مقابله کند.
قرارگاه فتح و نصر با عبور از رودخانه کارون پیشروى خود را به طرف جاده اهواز ـ خرمشهر شروع کردند، سرپلى که باید تصرف مى شد حدود ۴۰ کیلومتر عرض و ۲۰ الى ۲۵ کیلومتر عمق داشت. سرعت عمل رزمندگان ما در پیشروى و غافلگیرى دشمن و وجود خاکریز بلندى که عراقى ها در حاشیه شرقى جاده اهواز ـ خرمشهر درست کرده بودند بهترین موضع دفاعى ما در برابر دشمن گردید. قرارگاه نصر به فرماندهى مشترک شهید حسن باقرى و امیر حسنى سعدى با مشکلات متعددى روبرو شدندولى با سرسختى تمام و با تدبیر، عملیات را پیش بردند.
دلیل بروز این مشکلات چه بود؟به اعتقاد بنده به قرارگاه نصر بیش از اندازه مأموریت واگذار شده بود، زیرا بایستى علاوه بر تأمین سرپل، همزمان تک را در همان مرحله اول عملیات و در همان شب به غرب جاده و به سوى نهر عرایض و شلمچه ادامه مى داد و تیپ ۲۲ خرمشهر از سپاه اقدام به این کار کرد و از خاکریز سیل بند منطقه خرمشهر در شمال سلیمانیه عبور کرد و به طرف نهر عرایض رفت.
حتى تیپ ۲۷ حضرت محمد رسول الله (ص) نیز از خط سرپل فراتر رفت و حدود ساعت ۳‎/۵ الى ۴ صبح به واحدهاى توپخانه دشمن در غرب جاده حمله ور شد و یگان ۷ ولیعصر (عج) نیز به همین ترتیب با یک نیروى زرهى در غرب سرپل درگیر شد. به هرحال این پیشروى هاى مافوق سرپل باعث شد که قرارگاه نصر با پاتک یگان هاى زرهى دشمن روبرو و درگیر شود و متحمل تلفات بشود، ولى علیرغم اینکه قرارگاه نصر در پایان روز اول نتوانسته بود سرپل را به طور کامل تصرف کند ولى با فداکارى پاتک هاى دشمن را دفع کرد و حدود ۱۰۰۰ نفر نیز اسیر گرفت.
وضعیت سایر قرارگاه ها در روز اول عملیات چطور بود؟قرارگاه فتح به خوبى خط سرپل را تصرف کرد و در تأمین و تحکیم سرپل کاملاً موفق عمل کرد و ضمن دفع پاتک دشمن ۹۰۰ نفر را به اسارت گرفت. قرارگاه قدس نیز با دشمن درگیر بود و قرارگاه نصر در روزهاى بعد به کمک قرارگاه فتح به ترمیم شکاف هاى موجود و تأمین خط سرپل اقدام کرد و موفق شد.
مرحله دوم عملیات را تشریح کنید:در روز ۶۱‎/۲‎/۱۷ مرحله دوم عملیات آغاز شد و قرارگاه فتح، خیز دوم را برداشت و ساعت ۳‎/۵ بامداد با انهدام دشمن در غرب جاده، خود را به خاکریز مرزى عراق رساند و قرارگاه نصر نیز ساعت ۴‎/۵ بامداد خود را به خط مرزى رساند، ولى اشتباهاً روى خاکریز ایران (دژ ایران) که در ۲ کیلومترى دژ عراق بود، پدافند کرد که صبح با پاتک دشمن روبرو شد. قرارگاه فتح نیز پاتک سنگین دشمن که از ساعت ۵‎/۵ صبح تا ۱۰ صبح طول کشید را دفع کرد و دشمن شکست سختى را متحمل شد.
مجدداً دشمن ساعت ۹ صبح با نیروهاى جدیدى پاتک سنگینى را به جناح چپ قرارگاه نصر شروع کرد و موفق شد در یگان هاى قرارگاه نصر رخنه ایجاد کند و این قرارگاه تحت فشار مداوم دشمن قرار گرفت، ولى متقابلاً دشمن نیز در این پاتکها که بر هر دو قرارگاه نصر و فتح مى کرد، متحمل تلفات سنگینى شده بود و قرارگاه نصر موفق شد جناح جنوبى خود را حفظ کند و لذا مرحله دوم عملیات نیز با موفقیت به نتیجه رسیده بود، ولى باز هم دشمن از ضد حمله به منطقه تصرف شده باز نمى ایستاد. طى این مدت، شهید باقرى در کنار نیروهاى بسیجى در خط دفاعى با دشمن ایستادگى کرد. بخصوص در ضد حمله هاى دشمن در روز ۱۷ اردیبهشت و همچنین ضد حمله روز ۱۸ اردیبهشت که از ساعت ۸ صبح تا ۵ عصر طول کشید، حسن با شجاعت فرماندهى نیروها را برعهده داشت و ایستادگى کرد.
وضعیت نیروهاى عراقى چگونه بود و اساساً چه تهدیداتى از سوى نیروهاى ایرانى متوجه آنها بود؟دشمن به شدت سردرگم شده بود و ۳ خطر و سؤال مهم را در مقابل خود احساس مى کرد. خطر اول = آیا نیروهاى خود را در جبهه کرخه کور حفظ کند؟ در آن صورت ممکن بود با پیشروى بعدى نیروهاى ایران به سوى نشوه به محاصره درآیند. (خطر اول)
خطر دوم = آیا نیروهاى ایران قصد پیشروى به سوى بصره را دارند؟خطر سوم= آیا نیروهاى ایران قصد تصرف خرمشهر را دارند؟بنابراین وقتى دشمن دید قادر به دفاع در سه جبهه نیست، به نیروهاى خود از مقابل کرخه کور دستور عقب نشینى داد تا به زعم خود از شرق بصره دفاع کند و مانع پیشروى نیروهاى ایران به سوى نشوه و بصره شود و همه تلاش خود را معطوف به خرمشهر نمود تا همچنان آنجا را حفظ کند و هم از محاصره احتمالى نیروهایش جلوگیرى کند.
چرا مرحله سوم عملیات بیت المقدس با تأخیر انجام شد؟بعد از عقب نشینى دشمن از مقابل جبهه کرخه کور، فرماندهى قرارگاه کربلا به قرارگاه نصر دستور داد که براى آزادسازى خرمشهر حمله کند. البته قرارگاه نصر با ۵ تیپ از سوى ارتش و سپاه تقویت شده بود و این عملیات در روز ۶۱‎/۲‎/۲۰ صورت گرفت، ولى با مقاومت سنگین دشمن روبرو شد و طى ۲ روز نبرد سنگین، دستور توقف عملیات صادر شد و طرح ریزى نهایى براى فتح خرمشهر در دستور کار قرار گرفت. لذا از روز ۶۱‎/۲‎/۲۱ تا ۶۱‎/۳‎/۱ به مدت ۱۰ روز، حمله به دشمن براى آزادسازى خرمشهرمتوقف ماند.
تأخیر عملیات چه تأثیرى در افکار عمومى کشور داشت؟در آن شرایط متأسفانه، ستاد تبلیغات جنگ به هیجان افکار عمومى مردم دامن مى زد و همه تصور مى کردند که خرمشهر آزاد شده است. لذا فشار روانى فوق العاده اى روى فرماندهان بود. در طى این ۱۰ روز بحثهاى فراوانى صورت گرفت و راهکارهاى متعددى بررسى شد و عملیات شناسایى وسیعى از نیروها و امکانات دشمن توسط شهید باقرى انجام شد و از آنجایى که یگانها نیز به بازسازى نیاز داشتند و رمق آنها طى دو سه هفته نبرد به شدت تحلیل رفته بود، نهایتاً مانورى که انتخاب و ابلاغ شد، این بود که در حدفاصل خط مرز تا جاده اهواز ـ خرمشهر به عرض ۱۷ الى ۲۰ کیلومتر حمله اى به مواضع دشمن صورت بگیرد و قرارگاه نصر خود را به اروند برساند و قرارگاه فجر نیز در جناح چپ قرارگاه نصر و قرارگاه فتح نیز در جناح چپ قرارگاه فجر حمله خود را به دشمن در درون شهر براى آزادسازى خرمشهر آغاز کند.
یگانهایى که نام بردید، در مرحله آخر عمل کردند؟قرارگاههاى سه گانه اى که نام بردم، دیگر استعداد قبلى را نداشتند و کاهش قابل توجهى پیدا کرده بودند. یگانهاى قرارگاه نصر عبارت بودند از: تیپ ۳۱ عاشورا، تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص)، تیپهاى ۲ و ۳ از لشگر ۲۱ حمزه و در قرارگاه فتح نیز تیپ ۱۴ امام حسین (ع) و تیپ ۸ نجف و در قرارگاه فجر نیز تیپ ۳۳ المهدى (عج)، تیپ ۳۵ امام سجاد (ع) و تیپ ۳ از لشگر ۷۷ حضور داشتند. در مجموع ۶ تیپ از سپاه و ۳ تیپ از ارتش در آخرین مرحله از عملیات بیت المقدس حمله نهایى را شروع کردند و یگانها موفق شدند که خرمشهر را در ساعت ۱۰ صبح روز سوم خرداد ۱۳۶۱ آزاد کنند.
آزادى خرمشهر همچنان که حضرت امام (ره) فرمودند: مصداق نصرت الهى بود که از آستین همت بلند و عظیم و ایمان خالص رزمندگان و فرماندهان اسلام بیرون آمد تا تأثیر اراده و انگیزه و خلاقیت و شجاعت و قیام براى خداوند متعال را به رخ همه انسانها بکشد.
چه عواملى موفقیت عملیات بیت المقدس را تضمین کرد؟بدون تردید اگر جانفشانى ها و درایت و صبر و استقامت و جسارت و خستگى ناپذیرى فرماندهان جوان و مخلصى همچون سردار سرلشگر پاسدار حسن باقرى، در همه مراحل شناسایى، طرح ریزى، سازماندهى و اجراى این عملیات بزرگ نبود، ملت ما نمى توانست پیروزى و آزادسازى خرمشهر را در سوم خرداد سال ۶۱ جشن بگیرد.
منبع: sabokbalan.com

بزرگداشت حکیم عمر خیام

خیام

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به "خیام" فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، رساله فی الاحتیال لمعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مرکب منهما، و لوازم الامکنه را می‌توان نام برد. وی به سال ۵۲۶ هجری قمری درگذشت. رباعیات او شهرت جهانی دارد.

مسابقه کتابخوانی

قابل توجه علاقمندان به مسابقات کتابخوانی

دوازدهمین دوره مسابقات آنلاین استانی به مناسبت ولادت با سعادت امیر المومنین علی (ع) و روز معلم از کتاب جاذبه و دافعه علی (ع)نوشته شهید مرتضی مطهری انتشارات صدرا از روز چهارشنبه مورخ 2/2/1394 در سایت شبکه کتابخوانان حرفه ای booki.ir قرار گرفته و تا روز پنج شنبه مورخ 31/2/1394 ادامه دارد.

به برندگان جوایزی از سوی امور فرهنگی اداره کل اهدا می شود.


زندگینامه:نجف دریا بندری

محال است اهل کتاب و کتابخوانی باشید و اسم نجف دریابندری را نشنیده باشید.

دریابندری 40 سال است که توی بازار کتاب ما حضور دارد و حالا دیگر در هر کتابخانه‌ای جا دارد.

توی کارنامه او از ترجمه رمان و معرفی نویسندگانی مثل ای.ال دوکتروف و کازوئو ایشی گورو پیدا می‌شود تا ترجمه کتب فلسفی و طنزنویسی و البته کتاب آشپزی! بله، نجف دریابندری کتاب «مستطاب آشپزی» هم نوشته؛ یک کتاب درجه یک درباره غذاها، تاریخچه‌شان، ارتباطشان با فرهنگ و ادبیات و البته دستور پختشان.

بقیه کارهای دریابندری هم درجه‌یک است. نجف متولد 1308 آبادان است، تا کلاس سوم دبیرستان بیشتر مدرسه نرفته. ناصر تقوایی رفیق کودکی‌هایش است. در جریان کودتای 28 مرداد زندان رفته و تا دلتان بخواهد کتاب ترجمه کرده.

Najaf Daryabandari

تخصص او «درآوردن» لحن نویسنده اصلی است. معتقد است تنها مترجم کاردرست ایران محمد قاضی بوده. درعین‌حال از ذبیح‌الله منصوری، «شوهر آهوخانم» و مسعود کیمیایی هم خوش‌اش می‌آید.

نجف دریابندرینجف دریابندری: تاریخ تولد من یک اشکالی دارد؛ در شناسنامه اول شهریور 1308 نوشته شده ولی گویا در زمستان 1309 در آبادان متولد شده‌ام.
علتش هم این است که پدرم گویا خیلی عجله داشته مرا بفرستد مدرسه. 5 سالم بود که مرا فرستاد مدرسه ملی آبادان که خصوصی بود. این مدرسه ملی کمی بعد بساطش برچیده شد.

نمی‌دانم، لابد اشکالی داشت و مرا برای کلاس دوم بردند یک جای دیگر. آنجا گفتند باید از من امتحان بگیرند. معلم‌ها یک ابتکاری کرده بودند آنجا؛ یک کاغذی را این‌قدر سوراخ کرده بودند... این را می‌گذاشتند روی یک کلمه‌ای و می‌گفتند این چیست؟ نوبت بنده که رسید - من شاگرد خیلی خوبی بودم، یک سال هم قبل از این رفته بودم مدرسه ملی - این کاغذ را گذاشتند و گفتند این چیست؟ من گفتم «آش سرد شد». کلمه «سرد» بود. ولی من چون قبلا خوانده بودم می‌دانستم این کلمه توی جمله «آش سرد شد» آمده.

گفتم آش سرد شد. اینها به هم نگاه کردند که یعنی چی؟ یکی دیگر را نشان دادند؛ «سار». گفتم «سارا از درخت پرید». به هم نگاه کردند و گفتند این شاگرد جمله‌ها را یاد گرفته ولی کلمات را نمی‌شناسد، طوطی‌وار یاد گرفته. به‌هرحال بنده را رد کردند. گفتند یک سال دیگر باید کلاس اول را بخواند.

خانواده من نیامدند اصرار کنند یا بپرسند چرا آخر رد کردید. الان اگر یک بچه‌ای را رد کنند... خبر ندارم... ولی فکر می‌کنم خانواده‌اش بیایند بپرسند چرا رد کردید.

ولی من توی کلاس شاگرد برجسته‌ای بودم. یک مدرسه‌ای در آبادان بود به نام «فردوسی». خیال می‌کنم هنوز هم به همین اسم باشد؛ در محله «بوارده» آبادان؛ جزء شهرک‌هایی بود که شرکت نفت درست کرده بود. جشن فارغ‌التحصیلی ششمی‌ها را اینجا گرفته بودند.

خواهر من هم بینشان بود. یک روز رئیس فرهنگ و سه نفر دیگر آمدند به مدرسه ما و گفتند که شاگرد برجسته‌تان کیست؟ می‌خواهیم یک نفر باشد که یک شعری بخواند در آن جشن. خانم معلم‌مان مرا معرفی کرد. گفت این شاگرد خوبی است و شعر هم می‌تواند بخواند.

گفت چه شعری بخواند؟ یک شعری بود توی کتاب درسی کلاس اول: شب تاریک رفت و آمد روز / وه چه روزی چون بخت من پیروز و همین‌طوری الی آخر. این شعر مال یحیی دولت‌آبادی بود. گفتند این را از بر کن و روز جشن بخوان. من از بر کردم و روز جشن ما را برداشتند بردند مدرسه فردوسی. منتها اینها ظاهرا حواسشان نبود که این بچه باید یک نفر مواظب‌اش باشد، نگهداری کند از این بچه.

Najaf Daryabandari

من 7 سال داشتم و قرار بود در مراسم شعر بخوانم؛ باید می‌بودم که بعد شعر بخوانم یا نه؟! مرا بردند آنجا توی مدرسه ول کردند. من هم رفتم این طرف و آن طرف گشتم برای خودم. مدرسه بزرگی هم بود. رفتم یک جایی که دستشوری و توالت و اینها بود و درش هم بسته بود. پنجره‌هایش را نگاه کردم و دیدم یک نفر توی اینجا دارد ترومپت می‌زند. ترومپت دستش گرفته، بوق بلند می‌زند ولی در را بسته.

حالا این شخص که بعدا من شناختم‌اش، شخصی بود که در آبادان یک کتابفروشی داشتند در «بریم» به اسم «الفی» (Alfy). 3 – 2 تا برادر بودند اینها. یکی‌شان همینی بود که داشت اینجا ترومپت می‌زد. قرار بود توی همین مراسم ترومپت بزند. به‌هرحال من آنجا رفتم تماشای این «الفی» که ترومپت می‌زد توی دستشوری و دیگر یادم نیست که چی شد. بعدش جشن تمام شد و آمدم خانه.

خواهرم به من گفت تو کجا بودی؟ قرار بود آنجا بیایی شعر بخوانی؟ گفتم من که آمده بودم آنجا ولی کسی به من نگفت بیا شعر بخوان! به‌هرحال آن شعر را ما نخواندیم در مدرسه. تا اینکه 3-2 هفته بعدش از اداره فرهنگ یکی را فرستادند مدرسه ما که این شاگردی که قرار بود شعر بخواند را رئیس اداره فرهنگ خواسته.

اینها هم گفتند بفرما، این است ببریدش. دست ما را گرفتند بردند اداره فرهنگ. آنجا نشستیم و بعد از چقدر ما را صدا کردند. گفت تو قرار بود شعر بخوانی توی مدرسه. چطور شد؟ گفتم نمی‌دانم چطور شد؟ گفت آنجا صدایت کردیم، این همه دنبالت گشتند نبودی. گفتم من داشتم تماشا می‌کردم یک نفر را که ترومپت می‌زد، من رفته بودم تماشای ترومپت.

گفت «خب، آنجا یک جایزه‌ای برایت معلوم کرده بودند که عبارت است از یک دفتری و یک دواتی و یک قلمی. اینجاست، اینها که جلوی من است. این را قرار بود آنجا شعر بخوانی و به‌ات بدهند. حالا من صدایت کردم این را به تو بدهم. منتها این شعر را برای من بخوان ببینم بلدی بخوانی یا نه».

من هم گفتم بله؛ «شب تاریک رفت و...» تا آخرش. خیلی هم بلند نبود. گفت «خیلی خب! خوب خواندی ولی چرا آن روز نبودی». گفتم «نمی‌دانم چرا نبودم». خلاصه آمد گوش مرا گرفت و حسابی پیچاند؛ به‌طوری که من داشتم به گریه می‌افتادم دیگر. گفت: «این مال این است که آن روز نبودی. بنابراین گوشت را پیچاندم که بعد از این وقتی قرار است یک جایی باشی، آنجا باشی واقعا. این دفتر و کاغذ هم جایزه‌ات است، بگیر و برو».

من هم دفتر را گرفتم و با چشم گریان برگشتم مدرسه دوباره. خلاصه، این از جایزه اولی که قرار بود به بنده بدهند. بعدا مدرسه ما باز جایش عوض شد، آمدیم به احمدآباد آبادان، کنار یک جایی که زندان آبادان بود که بعدها که من به زندان افتادم، همان جا بودم. این مدرسه که من 3-2 سال آنجا بودم تقریبا چسبیده بود به زندان. یک معلمی داشتیم آنجا به اسم آقای شاکری که معلم ورزش بود و موسیقی و یکی دو تا چیز دیگر. آدم خیلی شیک و جوانی هم بود. با معلم‌های دیگر خیلی فرق داشت.

بعد یک خانم مدیری هم داشتیم به اسم خانم رفیعی. زن خیلی خوبی هم بود. این آقای شاکری آمد به خانم رفیعی گفت که جشن نمی‌دانم چی هست در مدرسه «رازی» (که مدرسه بزرگی بود)، شما هم بهترین شاگردتان را معرفی کنید که آنجا جایزه بدهند به‌اش.

خانم رفیعی هم بنده را انتخاب کرد. آنجا که رفتیم، یادم هست که یک پیرهنی تن من کرده بودند که جلوش سبز بود، پشتش قرمز. یک عده دیگری هم بودند که جلوشان قرمز بود، پشتشان سبز. یک عده‌ای هم پیرهن سفید تنشان بود. اینها که می‌ایستادند و می‌چرخیدند این‌ور آن‌ور، پرچم ایران می‌شد.

من توی صف ایستاده بودم با این پیرهن. به من گفته بودند که گوشت باشد وقتی صدایت کردند بیا جایزه‌ات را بگیر. ما ایستادیم ولی هیچ‌وقت صدامان نکردند. بعد معلوم شد جایزه مرا داده‌اند به خواهرزاده رئیس فرهنگ آبادان.

جایزه سوم قصه‌اش دیگر به مدرسه ربطی ندارد. یک روزنامه‌ای چاپ می‌شد به اسم «چلنگر» (چلنگر به این آهنگرهای دوره‌گرد می‌گویند که در دهات و محله‌ها می‌گردند و آهنگری می‌کنند). مدیر این روزنامه یک شاعری بود (اسمش یادم نیست. به‌هرحال شاعر معروفی بود آن موقع). یک مسابقه‌ای گذاشته بود که هرکس یک داستانی بنویسد برای روزنامه، جایزه می‌گیرد.

Najaf Daryabandari

بنده هم دیگر بزرگ بودم آن موقع؛ 81 - 71 ساله. من یک داستانی نوشتم، فرستادم برایشان بعد دیدم داستان من چاپ شده، منتها درواقع نصف داستان چاپ شده بود. داستان من دو تا محور داشت؛ اینها یک خط داستانی را گرفته بودند، بقیه‌اش را ریخته بودند دور. گفتند این برنده جایزه داستانی ماست.

بعدا یک گلدان این‌قدری به من دادند. چیز مهمی نبود، روکش نقره داشت و بعد از سال‌ها که نقره‌اش پاک شد، زیرش مس بود. به‌هرحال این تنها جایزه‌ای است که بنده بابت فعالیت ادبی تابه‌حال دریافت کرده‌ام.

من دانشکده ادبیات هم هیچ‌وقت نرفتم. درس و مدرسه را همان‌طور که زود شروع کرده بودم، زود هم رها کردم. سال نهم مدرسه که بودم از بابت املای انگلیسی تجدید شدم. تابستان را شروع کردم به خواندن انگلیسی و از آن به بعد تا امروز که می‌بینید، مشغول حاضرکردن درسم هستم.

روز بزرگداشت شیخ بهایی

نتیجه تصویری برای شیخ بهایی

شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.

 
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال ۱۰۳۰ و یا ۱۰۳۱ هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.

 
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است.

 

شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.

 
تا کی به تمنای وصال تو یگانه

 اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

 خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه

 ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

 جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه

 رفتم به در صومعه عابد و زاهد

 دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

 در میکده رهبانم و در صومعه عابد

 گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

 یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

 روزی که برفتند حریفان پی هر کار

 زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

 من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

 حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

 او خانه همی جوید و من صاحب خانه

 هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

 هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

 در میکده و دیر که جانانه تویی تو

 مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

 مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه

 بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

 پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

 عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

 یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

 دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه

 عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

 دیوانه برون از همه آئین تو جوید

 تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید

 هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید

 بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

 بیچاره بهایی که دلش زار غم توست

 هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

 امید وی از عاطفت دم به دم توست

 تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

 یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

 

"شیخ بهایی"
بهاء الدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثی همدانی عاملی جبعی (جباعی) معروف به شیخ بهائی در سال ۹۵۳ ه.ق ۱۵۴۶ میلادی در بعلبک متولد شد. او در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام "جبع" یا "جباع" می زیسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همدانی" متوفی به سال ۶۵ هجری از معاریف اسلام بوده است.

 
ناحیه "جبل عامل" همواره یکی از مراکز شیعه در مغرب آسیا بوده است و پیشوایان و دانشمندان شیعه که از این ناحیه برخاسته اند، بسیارند. در هر زمان، حتی امروزه فرق شیعه در جبل عامل به وفور می زیسته اند و در بنیاد نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن بنیان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجری به بعد یاری بسیار کرده و در این مدت پیشوایان بزرگ از میان ایشان برخاسته اند و خاندان بهائی نیز از همان خانواده های معروف شیعه در جبل عامل بوده است.

 

بهاءالدین در کودکی به همراه پدرش به ایران آمد و پس از اتمام تحصیلات، شیخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال ۹۹۱ هجری قمری به قصد حج راه افتاد، به بسیاری از سرزمینهای اسلامی از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از ۴ سال در حالی که حالت درویشی یافته بود، به ایران بازگشت.

 

وی در علوم فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت، مجموعه تألیفاتی که از او بر جای مانده در حدود ۸۸ کتاب و رساله است. وی در سال ۱۰۳۱ ه.ق در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام جنب موزه آستان قدس دفن کردند.

 
شخصیت ادبی شیخ بهایی

ـ بهائی آثار برجسته ای به نثر و نظم پدید آورده است. وی با زبان ترکی نیز آشنایی داشته است. عرفات العاشقین (تألیف ۱۰۲۲ـ ۱۰۲۴)، اولین تذکره ای است که در زمان حیات بهائی از او نام برده است.

 
بهترین منبع برای گردآوری اشعار بهائی، کشکول است تا جائی که به عقیده برخی محققان، انتساب اشعاری که در کشکول نیامده است به بهائی ثابت نیست. از اشعار و آثار فارسی بهائی دو تألیف معروف تدوین شده است؛ یکی به کوشش سعید نفیسی با مقدّمه ای ممتّع در شرح احوال بهائی، دیگری توسط غلامحسین جواهری وجدی که مثنوی منحول « رموز اسم اعظم » (ص ۹۴ ـ ۹۹) را هم نقل کرده است. با این همه هر دو تألیف حاوی تمام اشعار و آثار فارسی شیخ نیست.

 
اشعار فارسی بهائی عمدتاً شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است. وی در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به ابو سعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه مولوی شعر سروده است. ویژگی مشترک اشعار بهائی میل شدید به زهد و تصوّف و عرفان است. ازمثنوّیات معروف شیخ می توان از اینها نام برد: «نان و حلوا یا سوانح سفر الحجاز»، این مثنوی ملمّع چنانکه از نام آن پیداست در سفر حج و بر وزن مثنوی مولوی سروده شده است و بهائی در آن ابیاتی از مثنوی را نیز تضمین کرده است. او این مثنوی را به طور پراکنده در کشکول نقل کرده و گردآورندگان دیوان فارسی وی ظاهراً به علت عدم مراجعه دقیق به کشکول متن ناقصی از این مثنوی را ارائه کرده اند.

 
«نان و پنیر»، این اثر نیز بر وزن و سبک مثنوی مولوی است؛ «طوطی نامه» نفیسی این مثنوی را که از نظر محتوا و زبان نزدیکترین مثنوی بهائی به مثنوی مولوی است، بهترین اثر ادبی شیخ دانسته و با آنکه آن را در اختیار داشته جز اندکی در دیوان بهائی نیاورده و نام آن را نیز خود براساس محتوایش انتخاب کرده است.

 

«شیر و شکر»، اولین منظومة فارسی در بحر خَبَب یا مُتدارک است. در زبان عربی این بحر شعری پیش از بهائی نیز مورد استفاده بوده است. « شیر و شکر » سراسر جذبه و اشتیاق است و علی رغم اختصار آن (۱۶۱ بیت در کلیات، چاپ نفیسی، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۸؛ ۱۴۱ بیت در کشکول، ج ۱، ص ۲۴۷ ـ ۲۵۴) مشحون از معارف و مواعظ حکمی است، لحن حماسی دارد و منظومه ای بدین سبک و سیاق در ادب فارسی سروده نشده است؛ مثنویهایی مانند «نان و خرما»، «شیخ ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نیز منسوب بدو دانسته اند که مثنوی اخیر به گزارش میر جهانی طباطبائی (ص ۱۰۰) از آنِ سید محمود دهدار است. شیوه مثنوی سرایی بهائی مورد استقبال دیگر شعرا، که بیشتر از عالمان امامیه اند واقع شده است. تنها نثر فارسی بهائی که در دیوان های چاپی آمده است، « رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش » است.

 
بهائی در عربی نیز شاعری چیره دست و زبان دانی صاحب نظر است و آثار نحوی و بدیع او در ادبیات عرب جایگاه ویژه ای دارد. مهمترین و دقیقترین اثر او در نحو، « الفوائد الصمدیه » معروف به صمدیه است که به نام برادرش عبدالصمد نگاشته است و جزو کتب درسی در مرحله متوسط علم نحو در حوزه های علمیه است. اشعار عربی بهائی نیز شایان توجه بسیار است. معروفترین و مهمترین قصیده او موسوم به « وسیله الفوزوالامان فی مدح صاحب الزّمان علیه السلام » در ۶۳ بیت است که هر گونه شبهه ای را در اثناعشری بودن وی مردود می سازد. بهائی در ارجوزه سرایی نیز مهارت داشت و دو ارجوزه شیوا یکی در وصف شهر هرات به نام « هراتیه یا الزّهره » (کشکول، ج۱،ص ۱۸۹ ـ ۱۹۴) و دیگر ارجوزه ای عرفانی موسوم به « ریاض الارواح » (کشکول، ج۱، ص۲۲۵ ـ ۲۲۷) از وی باقی مانده است.

 
دوبیتیهای عربی شیخ نیز از شهرت و لطافت بسیاری برخوردار بوده که بیشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زیارت روضة مقدّسه معصومین علیه السلام است.

 

شیخ محمدرضا فرزند شیخ حرّعاملی (متوفی ۱۱۱۰) مجموعه لطیفی از اشعار عربی و فارسی شیخ بهائی را در دیوانی فراهم آورده است. اشعار عربی وی اخیراً با تدوین دیگری نیز به چاپ رسیده است. بخش مهمی از اشعار عربی بهائی، لُغَز و معمّاست.

 
از بررسی شیوه نگارش بهائی در اکثر آثارش، این نکته هویداست که وی مهارت فراوانی در ایجاز و بیان معمّا آمیز مطالب داشته است. وی حتی در آثار فقهی اش این هنر را به کار برده که نمونه بارز آن «رسائل پنجگانه الاثناعشرّیه »، است. این سبک نویسندگی در « خلاصه الحساب، فوائد الصمّدیه، تهذیب البیان و الوجیزه فی الدرایه » آشکاراتر است. بهائی تبحّر بسیاری در صنعت لغز و تعمیه داشته و رسائل کوتاه و لغزهای متعدّد و معروفی به عربی از وی بر جا مانده است. مانند:

 

« لغزالزبده » ( لغزی است که کلمه زبده از آن به دست می آید )، « لغزالنحو »، « لغزالکشّاف » ، « لغزالصمدیه »، « لغزالکافیه » و « فائده ». نامدارترین اثر بهائی الکشکول، معروف به « کشکول شیخ بهائی» است که مجموعه گرانسنگی از علوم و معارف مختلف و آینه معلومات و مشرب بهائی محسوب می شود.

 
بهائی در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او که تماماً موجز و بدون حشو و زواید است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شماری از آنها شروح و حواشی متعدّدی نگاشته شده است. خود بهائی نیز بر بعضی تصانیف خود حاشیه ای مفصّل تر از اصل نوشته است.

 

از برجسته ترین آثار چاپ شده بهائی می توان از اینها نام برد: « مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین» ( تألیف ۱۰۱۵)، که ارائه فقه استدلالی شیعه بر مبنای قرآن (آیات الاحکام) و حدیث است. این اثر دارای مقدمه بسیار مهمی در تقسیم احادیث و معانی برخی اصطلاحات حدیثی نزد قدما و توجیه تعلیل این تقسیم بندی است. از اثر مذکور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهائی در آن از حدود چهارصد حدیث صحیح و حسن بهره برده است؛ «جامع عباسی»، از نخستین و معروفترین رساله های علمیه به زبان فارسی؛ « حبل المتین فی اِحکام احکام الدّین » (تألیف ۱۰۰۷)، در فقه که تا پایان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسیر بیش از یکهزار حدیث فقهی پرداخته شده است؛ « الاثنا عشریه » در پنج باب طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم و حج است. بهائی دراین اثر بدیع، مسائل فقهی هر باب را به قسمی ابتکاری بر عدد دوازده تطبیق کرده است، خود وی نیز بر آن شرح نگاشته است.

 
« زبده الاصول » این کتاب تا مدتها کتاب درسی حوزه های علمی شیعه بود و دارای بیش از چهل شرح و حاشیه و نظم است. « الاربعون حدیثاً » (تألیف ۹۹۵) معروف به اربعین بهائی ؛ « مفتاح الفلاح » (تألیف ۱۰۱۵) در اعمال و اذکار شبانه روز به همراه تفسیر سورة حمد. این اثر کم نظیر که گفته می شود مورد توجه و تأیید امامان معصوم علیه السّلام قرار گرفته است.

 
« حدائق الصالحین » (ناتمام)، شرحی است بر صحیفة سجادیه که هر یک از ادعیة آن با نام مناسبی شرح شده است. از این اثر تنها الحدیقه الهلالیه در شرح دعای رؤیت هلال (دعای چهل و سوم صحیفة سجادیه) در دست است.

 
« حدیقة هلالیه » شامل تحقیقات و فوائد نجومی ارزنده است که سایر شارحان صحیفه از جمله سید علیخان مدنی در شرح خود موسوم ریاض السالکین از آن بسیار استفاده کرده اند. همچنین فوائد و نکات ادبی، عرفانی، فقهی و حدیثی بسیار در این اثر موجز به چشم می خورد.

 
خدمات شیخ بهائی

در عرف مردم ایران، شیخ بهائی به مهارت در ریاضی و معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت معروف است، چنانکه معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می دهند. و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام (مسجد ش-ا-ه سابق) در اصفهان هست که می گویند وی ساخته است.

 

 

زندگینامه شیخ بهایی

 
در احاطه وی در مهندسی مساحی تردید نیست و بهترین نمونه که هنوز در میان است، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور رودخانه است که معروف است هیئتی در آن زمان از جانب ش-ا-ه عباس به ریاست شیخ بهائی مأمور شده و ترتیب بسیار دقیق و درستی با منتهای عدالت و دقت علمی در باب حق آب هر ده و آبادی و محله و بردن آب و ساختن مادیها داده اند که هنوز به همان ترتیب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.

 
دیگر از کارهای علمی که به بهائی نسبت می دهند طرح ریزی کاریز نجف آباد اصفهان است که به نام قنات زرین کمر، یکی از بزرگترین کاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن ۹ فرسنگ است و به ۱۱ جوی بسیار بزرگ تقسیم می شود و طرح ریزی این کاریز را نیز از مرحوم بهائی می دانند.

 

دیگر از کارهای شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.

 
یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می دهند، ساختمان گلخن گرمابه ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیر باز همواره عقیده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهای مدیدهمچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنین طراحی منارجنبان اصفهان که هم اکنون نیز پا برجاست به او نسبت داده می شود.

 

زندگینامه شیخ بهایی

 
استادان شیخ بهائی

آن طور که مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از این قرار بوده اند: "تفسیر و حدیث و عربیت و امثال آن را از پدر و حکمت و کلام و بعضی علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس یزدی مؤلف مشهور حاشیه بر تهذیب منطق معروف به حاشیه ملا عبدالله آموخت. ریاضی را از ملا علی مذهب ملا افضل قاضی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت و طب را از حکیم عماد الدین محمود آموخت و در اندک زمانی در منقول و معقول پیش رفت و به تصنیف کتاب پرداخت."

 

"مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابی الطیف مقدسی می شمارد و گوید که صحیح بخاری را نزد او خوانده است."

 

علاوه بر استادان فوق در ریاضی؛ "بهائی نزد ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب که از ریاضی دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده است."

 

تصاویری از خانه شیخ بهایی

خانه شیخ بهایی

 

خانه شیخ بهایی

 

خانه شیخ بهایی

 

دست خط منسوب به شیخ بهائی. مورخ ۱۰۰۸ق. در کتاب تحریر اکر در موضوع ریاضی

دست خط منسوب یه شیخ بهایی